تبليغاتX
درگوش باد

درگوش باد
دلی کومی تواند عشق ورزد ××× نباید خویش را بیکار دارد  
قالب وبلاگ
بيا  کنار درختان  کمی قدم بزنيم
که روزهای جوانی نمی شود تکرار!
                   

[ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ 1:6 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

- از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

 

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است و اگر نشود ذلت است.

 

پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي ماست. 

***************************************************

 

آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که امروز به آن مي انديشد

 

***************************************************

 

براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر ميشوي

 

***************************************************

 

اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد

 ************************************************

موفقيت» بدست‌آوردن چيزی است که دوست داری و «خوشبختی دوست داشتن چيزی است که بدست‌آورده‌ای

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه‌ي پايان رسيدن.

 

******************************************************

به خودت ايمان داشته باش و بدان كه مي تواني، اگر بخواهي. پس بخواه تا بتواني.

 

****************************************************

وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟ خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری.. چون اونهاپشت سرت ......

********************************************************








[ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ 12:57 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

چه خوب است كه انسانها تازماني كه زنده هستند قدر يكديگررابدانند:


يك عمر، زيرپا ،لگد كردند او را

اكنون كه مي گيرند روي شانه، مرده است

ديگر نخواهد شد كسي ،مهمان آتش

آن شمع راخاموش كن ،پروانه مرده است

 

بقول استادشهريار:

تاهستم اي رفيق نداني كه كسيتم

روزي سراغ حال من آئي كه نيستم

ويا:

تاکه بودیم نبودیم کسی
كشت مارا غم بی هم نفسی
تاکه خفتیم همه بیدار شدند
تاکه مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد وشکست
[ چهارشنبه 31 فروردین1390 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

وقتي كه انسان از خودي ها بي مهري مي بيند:

 

گوسفندى  زير چاقوى  شبانى   گريه  كرد

گفت  :  گرگ تيز دندان از شبان بهترتر است




[ چهارشنبه 31 فروردین1390 ] [ 10:51 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

 

درد پسر،درد پدر

پسر:

جان پدر!تو عشوه خوبان ندیده ای  

روی چو ماه وزلف پریشان ندیده ای

  

ننشسته ای به گوشه ای از درد عاشقي

آن دم ز در رسیدن جانان ندیده ای

 

پدر :

 

 

 جان پسر !تو سفره بی نان ندیده ای

جنگ عیال و گریه طفلان ندیده ای

جنگ عیال وناله طفلان زیکطرف

وزیکطرف رسیدن مهمان ندیده ای

 

شعر از نسیم شمال

[ چهارشنبه 31 فروردین1390 ] [ 10:50 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

مبوس جزلب معشوق و جام مي حافظ

كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن

****************************

زاهدان عهدمامعيارحق وباطلند

هرچه رامنكرشونداين قوم من باوركنم

كليم كاشاني

************************

فروخت خرقه وشيخ آب آتشين ميخواست

ميان ميكده، من  ازخجالت آب شدم

 عارف قزويني

***********************

ازپرده كارزهدفروشان برون فتاد

روزي كه پابه دايره امتحان زدند  

عارف قزويني

  ****************************

زخانقاه به ميخانه ميرودحافظ

مگرزمستي زهدوريابهوش آمد؟

******************

به زاهدگفتم اين زهدورياتاكي بودباقي

بگفتاتابه دنيا مردم نادان بودپيدا

فرات يزدي

برگرفته ازكتاب گلزارادب –حسين مكي

[ چهارشنبه 31 فروردین1390 ] [ 10:48 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

                            باغ نگاه

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم

 به نقل از وبلاگ :

http://sheredashti.blogfa.com

[ چهارشنبه 31 فروردین1390 ] [ 10:47 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

التماست میکنم، با عشق درگیرم نکن

من حریفش نیستم در پنجه شیرم نکن

تازگیها از تب تند جنون برخاستم

باز با دیوانگهایت زمینگیرم نکن

قهرمان آرزوهایت نبودم ، نیستم

بی سبب در ذهن خود اینطور تصویرم نکن

مرد رویایی تو من نیستم زيباي من

با نگاه دلفریبت باز زنجیرم نکن

شاعرم با یک نگاه مست عاشق میشوم

التماست میکنم با عشق درگیرم نکن

شاعر: حسن رفعت پور

[ چهارشنبه 31 فروردین1390 ] [ 10:45 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص
باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسداينك بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره
نيست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی بانسيم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم
 بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فريدون مشيري
[ دوشنبه 29 فروردین1390 ] [ 12:58 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

عید بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عیدتان مبارک باد
عید ار بوی جان ما دارد
در جهان همچو جان مبارک باد
بر تو ای ماه آسمان و زمین
تا به هفت آسمان مبارک باد
عید آمد به کف نشان وصال
عاشقان این نشان مبارک باد
روزه مگشای جز به قند لبش
قند او در دهان مبارک باد
عید بنوشت بر کنار لبش
کاین می بی‌کران مبارک باد
عید آمد که ای سبک روحان
رطل‌های گران مبارک باد
چند پنهان خوری صلاح الدین
بوسه‌های نهان مبارک باد
گر نصیبی به من دهی گویم
بر من و بر فلان مبارک باد

مولوي

[ دوشنبه 29 فروردین1390 ] [ 12:56 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

ظريفي افكارباطلي درسرداشت لذا منظورخودرااينگونه بيان ميكرد:

 

من بابرادران زنم خوب نيستم

بايد برادران زنم راعوض كنم          

[ دوشنبه 29 فروردین1390 ] [ 12:54 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

درمحضر غايب

 

گاهی اگربا ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه ، مانند پدر، آه
اندوه مادر راحکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه ای راغرق حیرت کرده باشی

حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در میان کوچه های سرد و تاریک
نان وپنیر وعشق ، قسمت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند
تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی


شعراز نغمه مستشارنظامي

 

[ دوشنبه 15 شهریور1389 ] [ 9:21 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

دوش گفتم: ‌ساقيا! امشب چه داري؟ گفت: زهر
گفتمش:‌ كج كن قدح را، ديد مي‌نوشم، نريخت
                                                           

                                                                    قادرطهماسبي

************************

نامشان زمزمة نيمه ‌شب مستان باد
تا نگويند كه از ياد فراموشان‌اند

                                        

                                                      محمدرضا شفيعي‌كدكني

**********************

بي‌حرمتي‌ست پا نزدن بر بساط عقل
وقتي كه عشق اين همه اصرار مي‌كند
                      

                                     مصطفي محدثي‌خراساني

 

**************************

مخواه مصلحت انديش و منطقي باشم

نمي‌شود به خدا، پاي عشق در كار است

 

                                      محمدسلماني

**************************


گر نبود اين عشق - اين انگيزه دلبستگي

زندگاني از همان آغاز، پايان مي‌گرفت

 

                               محمدسلماني
[ دوشنبه 15 شهریور1389 ] [ 9:17 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]
چون ازاوگشتي همه چيزازتوگشت

چون ازاوگشتي همه چيزازتوگشت

                                   مولوي

[ پنجشنبه 11 شهریور1389 ] [ 11:52 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

يك دسته گل بهار تقديم توباد

"آواز خوش هزار  تقديم توباد"

عيدآمده ،شادروز باشي همه روز

رقص مه و جويبار  تقديم توباد

                                                                                        

 

 قاسمي۲۹/۱۰/۸۸

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 7:19 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

نشد

گفتند  روزگار دگر می شود  ، نشد

شام غريب نيز سحر می شود  ،  نشد

پيش بهار فرق گل و خار هيچ نيست

يک روز خار سنبل تر می شود ، نشد

فرياد نا توان که اثر هيچگه نداشت

تيرگذشتنی زسپر می شود ،  نشد

گفتند : دشتِ از علف وسايه بی نصيب

پر از گل و گياه و شجر می شود ، نشد

باران اشک کودک بی نان بی نوا

روزی بدل به مشت گهر می شود ،  نشد

 گفتند خوش بزی که ستم پايدار نيست

آيين داد رسم بشر می شود ، نشد   

در رود بی کران  خرد  باطن  بشر

 گفتند :  شسته ازهمه شر می شود ، نشد

                                                           دکتراسدالله حبیب(شاعرافغان)               

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 7:18 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

به هيچ حيله درآغوش درنمي آيي

مگرتو  را   زنسيم بهارساخته اند                                                                                                        

 

                                                ازپاريزتاپاريس ( دكترباستاني پاريزي)

 

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 7:16 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

جاي مردان سياست بنشانيد درخت ،تاهواتازه شود

                                     (سهراب سپهري)

 

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 7:16 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

زياران كينه هرگز دردل ياران نمي ماند

به روي آب جاي قطره باران نمي ماند

                                                                                                            لاادری

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 7:15 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

 آن كه رخسار تورا اين همه زيبا مي كرد

 كاش  از روز ازل   فكر دل  ما  مي كرد

 

                                                                                   لاادری

 

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 7:14 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

 

بیزارم ازتمام رفیقان نارفیق

اینهاچقدرفاصله دارندتارفیق

من رابه ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرابه مسندپوچی نشانده اند

تااین برادران ریاکارزنده اند

این گرگ سیرتان جفاکارزنده اند

"یعقوب "دردمی کشد وکورمی شود

"یوسف "همیشه وصله ناجورمی شود

اینجاکسی برای کسی کس نمی شود

حتی عقاب درخورکرکس نمی شود

اینجانقاب شیربه کفتارمی زنند

منصورراهرآینه بردارمی زنند

آخرچه جای دلخوشی وعشق بازی است

اصلا کدام احمق ازاین عشق راضی است؟

این عشق نیست فاجعه قرن آهن است

"من بودنی" که عاقبتش" نیست بودن" است

حالابه حرفهای غریب ات رسید ه ام

فهمیده ام که خوب تورا بد شنیده ام

حق باتوبود!ازغم غربت شکسته ام

بگذارصادقانه بگویم که:خسته ام

جایی که سهم مرد بجزتازیانه نیست

حق باتوبودماندنمان عاقلانه نیست

...مامی رویم چون دلمان جای دیگراست

مامی رویم هرکه بماندمخیراست

مامی رویم گرچه زالطاف دوستان

برجای جای پیکرمان زخم خنجراست

ازسادگی است گربه کسی تکیه کرده ایم

اینجاکه گرگ باسگ گله برادراست

مامی رویم مقصدمان نامشخص است

هرجارویم بی شک ازاین شهربهتراست

مامی رویم ماندن با درد فاجعه است

درعرف مانشستن یک مردفاجعه است

دیریست رفته اندامیران قافله

مامانده ایم!غافل و پیران قافله

درباب آفتاب پی باج می رویم

ماهم بدون بال به معراج می رویم

 

                                       منبع :وبلاگ   وچيزي شبيه عشق

[ چهارشنبه 21 بهمن1388 ] [ 7:11 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]
ماه محرم وشب یلدا به هم رسید

جان ودلت حسینی وعمرت درازباد

                                                              قاسمی

[ دوشنبه 7 دی1388 ] [ 11:25 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

حج

(حجکم مقبول وسعیکم مشکور)

دل خوش از آنيم كه حج مي رويمكعبه

غافل ازآنيم كه كج مي رويم

كعبه به ديدار خدا مي رويم

او كه همينجاست كجا مي رويم؟

حج بخدا جز به دل پاك نيست

 شستن غم از دل غمناك نيست

دين كه به تسبيح و سر و ريش نيست

 هر كه علي گفت كه درويش نيست

 شب همه شب گريه و امن يجيب

 صبح به صبح در پي مكر و فريب

                                                  لاادری

[ دوشنبه 2 آذر1388 ] [ 1:2 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

بزرگی گفته است:

اگرهنرمند ،شاد نیست هنری ندارد

هنر، دانایی وعشق ،  باید منجر به شادی شود

شادبودن هنر ا ست  ،شادکردن هنری بالاتر

 

[ چهارشنبه 27 آبان1388 ] [ 11:10 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

چون از او گشتی،همه چیز ازتوگشت

چون از او گشتی،همه چیز ازتوگشت

                                              مولوی
[ چهارشنبه 27 آبان1388 ] [ 10:16 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

غارت دل

گفتم : همه وجودتو ،موزرن کشیده اند

گفتا  : برای  " غارت  دل " آفریده اند

گفتم : لبان لعل  تو ،شیرین تر ازعسل

گفتا : نخورده شیر ،که  شکر  مزیده اند

گفتم : که سروقد  تو، بس سایه گستراست

گفتا  : چه  بیدلان  ،که  به سایه  ،لمیده اند

گفتم : که  خال کنج لبت ،ازبرای چیست ؟

گفتا : که  دانه ،  بهر  شکاری ، بچیده اند

گفتم :  که سوخت قاسمی ازداغ ،هجرتو

گفتا : که عاشقان ،همه هجران کشیده اند

 مجنون ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ - جمعه، ٢٢ آبان ۱۳۸8

باسلام
نکاتی را درخصوص شعرتان یاداوری میکنم 1.مفهوم شعر تصنعی است2.درموردوزن شعر وبحور عروضی مطالعه کنید3.قافیه مزیده ولمیده آن بار معنایی که باید داشته باشند را ندارند درپایان آرزوی کامیابی برایتان دارم منتظر اشعار خوبتان هستم جسارت منو ببخشید

 

این هم یک مزاح با جناب آقای مجنون:

باسلام جناب آقای مجنون

دوست عزيزقدري مهربان باشيد نوسفريم...

 ديد مجنون رايه مرد دوره گرد

در كنار  مزبله  بنشسته  فرد

صفحه اش خاك است وانگشتان قلم

مي  نويسد جمله هايي  دم  بدم

گفت كاي مجنون شيداچيست اين؟

مي نويسي   نامه بهر  كيست اين؟

گفت  مشق  نقد شاعرمي كنم

اين عمل باطيب خاطر مي كنم

چون ميسرنيست من راطبع خوب

مي زنم بر شاعران خوب چوب

 ازحسن توجهی که به کلمات موزون این حقیرداشته اید بسیارممنونم.

اشکالات بجای شما توفیقی شد تامطالبی را که مدتها درسرداشتم برصفحه جاری سازم .واقعیت امر این است که متاسفانه بنده سعادت آشنایی با جنابعالی راندارم که ازفیوضات شما بیشتر بهره مندشوم ولی ازهمین کوتاه انتقاداصلاحی وسازنده شما درک می کنم که فردی صاحبنظردرزمینه شعر وادبیات فارسی باشید به همین لحاظ دوست دارم که بیشترباشما آشناشوم.

امروزه  روز ماشاالله هربقال و چغال وراننده وكاسبي شعرمي سرايد ونظركارشناسي درباب ادبيات و علوم انساني مي دهد اگر بشود به آن علم گفت .مگرصدا وسيما رامشاهده نمي كنيد؟.چه رسد به من كه واقعا كارشناس هستم باورنداري مدرك ارائه مي كنم !!.

البته سرآمد همه ماها جناب  علامه پرفسوردكتر علي اكبرولايتي همه چيزشناس بزرگ عصرماهستند .مردي براي تمام علوم ،كه ازعلوم قديمه گرفته تاعلوم جديد مانند  سيميا، كيميا، شيميا،علم جفر، علم انصاب ،علم رجل، تعبيرخواب،نجوم ،حكمت ،فلسفه و طب سوزني گرفته تا تاريخ ،جغرافيا،روانشناسي، سياست،تاريخ تمدن ايراني-اسلامي، روابط بين الملل، پزشكي اطفال ،بيماريهاي عفوني، سل ،فيزيك هسته اي ،نانوتكنولوژي  وهوافضا نظركارشناسي مي دهند (رجوع كنيد به شبكه چهارسيما برنامه بينندگان جان محمدصالح علا) ودربسياري از دانشگاههاي معتبرپايتخت كرسي استادي اين رشته هارادارند وجالب اينكه درهمه علوم اشاره شده دركنگره ها وكنفرانسها وجشنواره ها ي علمي شركت مي كنند وجايزه مي گيرند شاهدمثال همين چندروز گذشته درجشنواره  بين المللي حكمت سينوي درهمدان خودمان كه جايزه اول آن رادرربود كه بادستان مبارك رياست محترم جمهور كه بسيارعلاقه مند به حل اموربشريت وتغييرات مديريت جهاني هستند و اتفاقا پيشنهادهاي زيادي هم درمجامع وسازمانهاي بين المللي ارائه نموده اند ،دريافت كردند.البته  لازم است بدانيد كه آقاي ولايتي رئيس كليه فرهنگستانهاي كشور وكليه انجمن هاي علمي  و پزشكي هم هستند به جز دومورد فرهنگستان هنرو فرهنگستان زبا ن فارسي كه روساي آنها آقايان ميرحسين موسوي وحدادعادل مي باشند!!!.

دوست عزيز، من بهترين غزلم را ازلابلاي  ديوان عظيم غزلياتم بازحمت فراوان  انتخاب كردم وبه دوست عزيزميرزايي دادم تادر وبلاگش بگنجاند تاهمشهريان بهره گيرند وحظ ببرند و شما اينجوري با اين مسئله برخورد مي كنيد ؟ !

حقیقت مطلب این است که بنده یک کارشناس مسائل اجتماعی هستم که پاراازحدگلیم خود درازتر کرده ودرحوزه ادبی واردشده ام. يعني  به  ملك پدري امثال شماها !!.زیرا اظهارنظردراین زمینه وواردشدن دراین وادی درشرایط اجتماعی کنونی به مراتب راحت تر وکم هزینه تر است  وازانگهای سیاسی به دوراست.  چنانکه بنده دروبلاگ خود درمعرفی وبلاگ گفته ام نام این گونه نوشتارهارا دل مشغولی گذاشته ام نه شعر وهیچگاه هم ادعای شاعری نداشته ونخواهم داشت  به زعم خودم بااین چندبیت کلام موزون، که شاید چندان هم موزون نباشد. ولی بهر حال دوست دارم مکنونات قلبی خود راموزون بیان کنم .آقا من كشته مرده كلمات موزون هستم .جر م است این برادر؟:

 زاهدبه طعنه گفت برو ترک عشق کن                 محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم

 اما با آنکه رشته تخصصی بنده علوم اجتماعی وجامعه شناسی است درزمینه ادبیات هم خوشبختانه باتوجه به روحیه شعردوستی  وادب دوستی  که داشتم درحدقابل قبولی مطالعه داشته ام وگاها دربعضی ازانجمن های شعرا هم شرکت نموده ام ازجمله انجمن شعرای شیراز وآشنایی با مرحوم استاد نصرالله مردانی واستاد احدده بزرگی وشاهرخ صالحی و .....درسالهاي 68تا70 واتفاقا همين غزل راهم درحضورآقايان قرائت كردم كه مورد تحسين قرارگرفت وفقط يك كلمه را درمصرع دوم بيت: گفتم لبان لعل .....گفتا كه شيرنخورده  جابجا شد بدين صورت كه گفتانخورده شير.....

وعقیده بنده برآن است که شعربیش ازآن که دربند قافیه و ردیف و بحور وعروض باشد باید خيالي رابرانگيزد و پیامی داشته باشد

به قول شاعرنامدار معاصرمرحوم احمدشاملو" شعرخوب باید همچون شیپورباشد که مردم را ازخواب بیدارکند نه که چون لالایی آنها رابه خواب ببرد."

اشعار زیبای مولوی  شایدچندان اززیباییهای فنون شعری برخوردارنیستند ولی  به لحاظ پرمحتوابودن پر باربودن وپیامداربودن وحرکت آفرینی انسانها با خواندن آن اشعار به وجد می آیند.

می خواهم چیز عجیبی رابرای شما بگویم که ممکن است با شنیدن آن مرا درحیطه شعرو ادب تکفیرکنید

مثلا همين حافظ خودمان كه سينه چاكان بسياري درميان خاص وعام وعالم و آدم دارد. بنده عقیده ام براین است که جناب حافظ که به زعم بسیاری ازبزرگان ادب دراوج قله شعرازنوع غزل ایران زمین قراردارد و(در استفاده از ایهام و  استعاره وتمثیلات بدیع وزیبایی شناسی  وردیف وقافیه و بحور عروض به حق چنین بوده داست) اما شهرت ومعروفیت ایشان به نظراین حقیر بیشتر به عنوان کلمه کلیدی که امروزه جهت استفاده بیشتر ازیک سایت یا وبلاگ  بکاربرده می شود تامراجعه کننده بیشتری رابخودجذب  كند، می باشد.زيرا آنچه كه درباره حافظ نگاشته شده است بسيارمتاخراست  واززمان تشكيل دانشكده هاي ادبيات درايران به اين به اين طرف  به اين  موضوع پرداخته شده است برهمين اساس اساتيد ادبيات دانشگاه كه شناخت كاملي ازوضعيت فرهنگي مردم جامعه خودوعلاقه آنها به شعرحافظ داشتند سعي كردند براي داشتن مخاطب بيشتر هركجا كه درباب شعر وادب  قلم فرسايي مي كنند، حافظ راهم بعنوان كلمه كليدي اشاره نمايند.

 به قول حافظ پژوه بزرگ معاصرجناب آقای بهائ الدین خرمشاهی درپیشگفتارکتاب برگزیده  وشرح حافظ "متاسفانه برخلاف بسیاری ازشعرا وعرفای ایرانی که تحقیقات وتتبعات بسیاری درباره ایشان به جای مانده است ،تابیست وچندسال پیش جزیکی دو رساله مستقل به زبان فارسی که آنها هم اجمالی به مسئله پرداخته اند متن مستقل دیگری درباره شرح احوال وآثاروی دردست نیست  وحتی از مدت عمر وتاریخ ولادت او ونام وهویت پدرش درمنابع موثق وقابل اعتماد قدیمی اثری دیده نمی شود ."

 باتوجه به بعضی ازاشعار جناب حافظ ایشان حتی معنی صحیح کلمه لا اله الاالله راهم نمی دانسته است از جمله این اشعار:

جبین وچهره حافظ خدا جدامکناد                 زخاک بارگه کبریای شاه شجاع

 (تصحیح دیوان حافظ به قلم دکتر قاسم غنی وایرج افشار ص 195نشرطلوع)

 حافظ اين چهره سايي خود را برخاك آستان حضرت شاه شجاع باحالت دعايي ازخداوندخواسته است درحالي كه مادرآموزه هاي ديني خود داريم كه تنها دربرابرذات اقدس احديت بايد سرفرود آورد وسجده كرد وسجده برغير خداعين شرك است.. وآن چنانکه عبدالرحمن کواکبی انقلابی اسلامگرای سوریه ای که خوشبختانه گفته می شود ازشاگردان همشهری پرافتخارخودمان سید جمال الدین اسدآبادی می باشد در کتاب معروف خودش به نام طبایع الاستبداد( ترجمه عبدالحسین قاجارتهران 1325هجری قمری ) دررابطه با معنی کلمه لا اله الاالله توضيح مي دهد که" معنی کلمه لااله الاالله که افضل همه ذکرهادراسلام شده  وبنای اسلام برآن نهاده شده این است که معبود بحقی  سوای صانع اعظم نیست ، زیرامعنی عبادت ، فروتنی وخضوع است .پس معني كلمه لااله الاالله يعني  هيچكس غيرذات  اقدس خداوندشايسته فروتني نيست "واين است معني كلمه لااله الاالله كه كواكبي گفته است وي ادامه مي دهد "مستبدین شرقی راترس ازعلم بدان جهت است که قلبهای ایشان همچون هوای ناچیز است که ازصولت علم همی لرزد .گویی اجسام ایشان ازباروت و علم آتش است بلی ازعلم ترسانند حتی ازاینکه مردمان به معنی کلمه لااله الاالله علم حاصل کنند.".

سیری در اندیشه سیاسی عرب-دکترحمید عنایت-انتشارات امیرکبیر-ص 170

 دارای جهان نصرت دین خسروکامل                     یحیی بن مظفرملک عالم عادل

   ........................

تعظیم توبرجان  وخرد واجب ولازم                      انعام توبرکون مکان فایض و شامل

 ................................

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است                           ازبهرمعیشت مکن اندیشه باطل

(ص 204همان منبع)

واشعارزیاد دیگر ازهمین سیاق

وآنگونه كه  ازبسیاری ازاشعارحافظ برمی آید ایشان مردمان زمانه خودرا به جای پیام های مثبت ،همانند  مبازره با متجاوز، حق طلبی ،ظلم ستیزی و  هیهات مناالذله و پیامهای عاشورائی بخواند، به نوعی آنهارابه  تسلیم ورضا در برابر حوادث وظوالم  فرامی خواند:

رضابه داده بده وزجبین گره بگشا                         که برمن وتودراختیارنگشودند

وووووووو...........

مخلص كلام اينكه اين بنده حقيرشعرسعدي رابيشتر مي پسندم اگرچه سعدي هم درمواردي مديحه سرايي كرده است اما نوع مداحي وي ازنوع پند واندرز به پادشاهان واميران بوده است  وعزت نفس خودراحفظ مي كرده است ،چنانچه درجايي خطاب به حاكم زمانه اش مي گويد:

هم ازبخت فرخنده فرجام توست                       كه تاريخ سعدي درايام توست

بعبارتي پادشاه زمانه انسان خوش بختي بوده است كه درزماني پادشاهي مي كند كه سعدي در آن زمان زندگي مي كند.

گلستان سعدي سرشار ازاين موضوعات است.ضمن اينكه سعدي بواسطه جهانگردي كه داشته، تجارب زيادي ازنحوه زندگي ملل مختلف وفرهنگهاي آنان داشته وهمه اينهارا درنوشتارهايش بكاربسته است.

بنا براين دوست عزيز: شاعرمسئول  بايد بود وشعر مسئول بايدسرود ،هرچند كه در رديف و قافيه شاعر به تنگ آيد.وكلام آخر ازمولوي  كه مي گويد:

               قافيه انديشم دلدار من                         گويدم ننديش جزديدارمن

 

[ سه شنبه 26 آبان1388 ] [ 8:54 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

خاكبوس (امام رضا(ع))

به دیده سرمه كند خاك آستان رضا را                           دلی كه مركب همّت كند، سمند قضا را

بزرگوار امامی كه فیض رحمت عامش                           به زیر چتر    عنایت گرفته شاه و گدا را

مقیم كوی وصالش  گره ز دل بگشاید                           چو برگ غنچه كه بیند به خود نسیم صبا را

اگر شكسته دلی مومیای رحمت او جو                         كه در  خزانه  او  جسته­ام  كلید  شفا را

علی جمال  خدا دید  و در  نهاد تبارش                          توان  معاینه  دیدن  كمال  لطف  خدا  را

تو گر رضای رضا جویی از سزای سزا به                         كه در  رضای  رضا دیده­ام سزای سزا را

به ناخدایی او هر كه دل به موج فنا زد                            به  خاك تیره فشاند  سبوی  آب بقا  را

به  كیمیاگریش  در نهاد  تیره  خودبین                            نه  برق   گنبد  زرین   و  بارگاه  طلا  را

به یك كرشمه هزاران غمت ز دل بزداید                          دمی كه بر تو گمارد، نگاه عقده گشا را

تو را به پوزش آن جان پر گناه تو بخشد                           به گونه­های تو گر بنگرد سرشك صفا را

درآ  و  خاك درش  توتیای دیده خود كن                           به پیش آن كه نیوشی به جان خروش درا را

تو  برگ  زردی و  بر سان  تندباد خزانی                          نقیب  مرگ  به گوشت  زند صفیر صلا را

دلی كه قبله گهش خاك آستان رضا شد                   دگر   رها  نكند   آستین   قبله­ نما  را

سرای عاریت است این جهان و همت پاكان                    نهاده  پیش تو  مفتاح  گنج هر دو سرا را

خطا بود كه ضمانش به جان و دل نپذیری                       كسی كه ضامن جان گشته آهوان ختا را

به  استخوان  لئامت گلوی  كس نخراشد                       كریم ما  كه به یغما  سپرده خوان عطا را

تو  زهر خوشه  انگور بین  و  حیله مامون                       كه  از زمانه  برانداخت  راه و رسم  وفا را

امام  ما  كه روانش  خجسته باد  دمادم                        زند  خروش كه  بر كن  بنای جور و جفا را

رضا نه از پی تسلیم خواندت به شهادت                        كه در عزای شهیدان كشی زمهلكه پا را

در این زمانه هزاران رضاست بندی مامون                       تو  برگشاده  به ظالم  زبان  مدح و ثنا  را

به  تیغ تیز گرت دست می­رسد نپسندند                        خدای  عزوجل  از تو دست  عجز و دعا را

خیانت است خموشانه سر به سجده نهادن                   بگوش مسلم و ترسا رسان تو صوت رسا را

كمر به خدمت ارباب جور و مفسده بستن                       جنایتی  است   قوی  پنجگان   نیزه ربا  را

دلی كه قصد ستمگر كند به جوشن ایمان                      دلاورانه  به  خون  شوید  آستین  قبا  را

لگام  خامه  نگیرد  اگر  به  چامه  فریدون                      سمند  فكرت  او  بشكند  حریم  ادا  را

 

        فريدون توللي شاعرمعاصرشیرازی مدفون درحافظیه

منبع:

http://www.ayandenews.comرسول جعفريان
[ سه شنبه 26 آبان1388 ] [ 8:46 قبل از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

شایعه

 راستی شایعه چیست وچگونه بوخود می آید؟ در فرهنگ فارسی امروز آمده است که شایعه عبارتست از خبری که در میان مردم پراکنده می شود ودرستی یا نادرستی آن معلوم نباشد.

ریشه های شایعه

به گفته جامعه شناسان در هر جامعه ای که انتشار اخبار درست و اطلاع رسانی بهنگام بهر دلیلی، بامانع یامشکلی روبرو باشد ،شایعه بوجود می آید ودهان بدهان می گردد.

زمینه های رشد شایعه

درجوامعی که وسایل ارتباط جمعی اعم از صدا وسیما و مطبوعات ،اخبار رابه درستی به اطلاع مردم می رسانند ومحدودیتهاوحذف های سلیقه ای برانها اعمال نمی شود ،هیچ شایعه بی اساسی دوام نمی یابد،حتی اگر به عمد کسانی قصد پخش کردن شایعه در جامعه را داشته باشند. اما در جوامع بسته که موانع گوناگونی برسر راه اطلاع رسانی درست وبهنگام وجود دارد وسلیقه های گوناگونی بررسانه های گروهی ومنابع انتشار خبر واطلاع رسانی اعمال می شود ،شایعات قوت می گیرد وبه جای اخبارصحيح ،شایعات در باور مردم وافکار عمومی جریان می یابد.
[ شنبه 23 آبان1388 ] [ 1:31 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

تولد

شبی درکوچه باغ خاطراتم

بسوی کودکی   پرواز کردم

 درون سینه  مادر خزیدم

از اول زندگی  آغاز کردم

            ***

شبی  در انتهای  انتظاری

صدای کودکی درخانه پیچید

 پدرخوشحال گشت  وبانگاهش

دوصد غنچه ز لعل  مام  برچید

            ***

درون قلب اهل خانه آن شب

پرستوهای شادی آشیان کرد

 به پاس مهرو الطاف خداوند

پدر دست دعا برآسمان کرد

 ...................

                                       قاسمی

 

 

[ دوشنبه 18 آبان1388 ] [ 11:30 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]

حسن صباح

حسن صباح درشهرری به سال 408هجری متولدشد. وی به مذهب اسماعیلی گرویدوباخلفای عباسی مخالفت می ورزید. درسال 483به قلعه الموت دست یافت وبواسطه زهد وپرهیزگاری که داشت پیروان زیادی یافت .حسن صباح مردی بسیارزیرک،باهوش ، مدیروپرهیزکاربودودارای اندامی کوچک اراده ای آهنین بود وترس دروجودوی معنی نداشت. وی یکی ازپسران خودراکه متهم به شرابخواری بودبکشت .

فدائیان اسماعیلی به خوابگاه امرا وسلاطین نفوذیافته  ومی توانستند بزرگترین دشمنان خودرا براحتی بکشند. وی درمدت 35 سال اقامت خوددرالموت مردم را به زهدوتقوی وپرهیزکاری دعوت می کرد  ودارای قدرت نفوذروحی زیادی درپیروان خودبود ،بطوری که به هیچ وجه ازفرمان اوسربازنمی زدند.

درنامه ای سرگشاده ملکشاه سلجوقی ازوی خواست دست ازاین کشتارها وترورهابکشد.وی درحضوررسول ملکشاه روبه جوانی ازمریدان خودنمود وبدوفرمان دادتاخودرابکشد .جوان بیدرنگ خنجری برگردن خودزد وبرزمین افتاد.پس به مریدی دیگرگفت ازباروی  قلعه خود را به زیراندازد اونیزبدون تامل اطاعت کرد ودردم جان سپرد. انگاه به فرستاده ملکشاه گفت به سلطانت بگوی که   بیست هزارتن ازاینگونه فدائیان دارم  واین جواب نامه تو.

ازفدائیان اودردربار پادشاهان وخلفا رخنه داشتند  وآنها هرلحظه بیم وهراس دردل داشتند.خواجه نظام الملک(یکی ازسه یاردبستانی حسن صباح که نفرسوم هم عمرخیام بوده است) درراه صحنه به بغداد ( نزدیکی  نهاوند)توسط یکی ازفدائیان بسال 485 کشته شد وملکشاه نیز بعداز17روزفوت کرد.

بعدازاوسنجربه پادشاهی رسید.حسن می خواست که باوی ازدرمصالحه درآید.بالاخره یک شب توسط یکی ازاسماعیلیان دربار ،کاردی درکنارتخت سلطان برزمین زده شد. سلطان بیدارگشت کاردرا مشاهده کرد وچون نمی دانست کدامیک ازدرباریان رامتهم سازد به روی خویش نیاورد. درهمان حال ازحسن صباح به اوپیغام رسید :اگرنه به سلطان ارادت خیربودی، آن کارد که درشب برزمین درشت نشاندند، درسینه نرم استوارکردندی. سنجر سخت بیمناک گشت وباوی ازدرمصالحه درآمد

بااندکی تلخیص از:

هشت مقاله تاریخی وادبی  –نصرالله فلسفی

گزیده ادب فارسی علی اصغرخبره زاده – انتشارات کتاب زمان

.(می توانیدبرای اطلاع بیشتراززندگی حسن صباح به کتاب خداوندالموت نوشته

پل آمیرترجمه ذبیح الله منصوری مراجعه کنید)

[ دوشنبه 18 آبان1388 ] [ 11:27 بعد از ظهر ] [ فرزاد ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آن که با نامش جهان آغاز شد
دفتر ما هم به نامش باز شد


وبلاگ "درگوش باد" مجموعه متنوعی است از سروده هایابهتربگویم دل مشغولیهای نویسنده ،تک بیت های نغز و اشعار زیبا و گلچین از شعرای قدیم و معاصر ، نکات و مطالب ادبی ،هنری،علمی و اجتماعی که نگارنده در طی بیش از بیست سال در مجموعه ای گرد آورده که به تدریج در اختیار شما عزیزان قرار خواهد داد . امید است که مقبول نظر و پسند شما گرامیان قرار گیرد.نظرات شما چراغ راه ماست....
email:ghasemiazma@yahoo.com
امکانات وب